Friday, May 24, 2013



خورشیدم و شهاب قبولم نمی كند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی كند

عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی كند

ای روح بیقرار چه با طالعت گذشت
عكسی شدم كه قاب قبولم نمی كند

این چندمین شب است كه بیدار مانده ام
آنگونه ام كه خواب قبولم نمی كند

بیتاب از تو گفتنم، آوخ كه قرنهاست

آن لحظه های ناب قبولم نمی كند

گفتم كه با خیال دلی،خوش كنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی كند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی كند

محمد علی‌ بهمنی

Thursday, December 27, 2007

اولين ارسال



غدير ِ خُم

در غدير خم , طلوع نور بود
خم , تجلى گاه , كوه طور بود
كاروانى شد, مقيم آن زمين
كاروان سالار, ختم المرسلين
غرق شادى , جمله افلاكيان
خرم و سرمست خيل خاكيان
جبرئيل آورد, پيغام از خدا
بر حبيب او, رسول مصطفى
گفت آوردم , به فرمان كريم
بهر تو اينك پيامى بس عظيم
امتت را آگه از اين راز كن
عقده از كار دو عالم باز كن
داد فرمان خاتم پيغمبران
تا به پا شد, منبرى در آن مكان
بر فراز منبر آن , والا مقام
كرد حجت بر مسلمانان تمام
گفت پيغمبر، كه بعد از من على
رهبر خلق و امام است و ولى
پس بخوانيد اى قدح نوشان خم
آيه اليوم اكملت لكم
خانه زاد خانه امن خدا
شد وصى و جانشين مصطفى
خانه زاد كعبه نورى منجلى است
كعبه دلهاى مشتاقان على است
خانه زاد كعبه بر دوشش به شب
مى برد شام يتيمان عرب
تا مبادا كودكى بى نان و آب
سر نهد بر بستر و بالين خواب
******
برگرفته از محبان اهل قلم